شيخ ذبيح الله محلاتى
12
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
نام او ( نجم ) و لقبش اسود بود و او اهل خير و صلاح بود و از براى او زن صالحهاى بود كه او را فاطمه مىگفتهاند و او نيز خيره و صالحه بود و از براى ايشان يك پسر مسمى بعلى و يك دختر مسمى بزينب و آن مرد و زن هر دو نابينا شدند و مدتى بر اين حالت باقى ماندند و اين قضيه در سنه 712 واقع گرديد كه آن زن گفت در شبى از شبها كان دستى به روى من كشيده شد و گويندهاى گفت كه حقتعالى كورى را از تو زائل گردانيده است برخيز شوهر خود ابو على را خدمت نما و در خدمت او كوتاهى مكن زن گفت در آن حال چشم گشودم و خانه را پر از نور ديدم دانستم كه از جانب حضرت ولى عصر عليه السّلام است . بانوى ديگر مليكه نام كه از كورى نجات يافت حاجى نورى در رد كشف الاستار كه در رد بر قصيدهء يكى از عامه است مىنويسد كه سيد محمّد سعيد افندى كه از اهل سنت و جماعت است به خط خود براى من نوشت كه از جمله كرامت حضرت مهدى عجل اللّه فرجه اين است كه زنى مليكه نام عبد الرحمن زوجه ملا امين كه شوهرش معاون ما بود در مدرسه حميدى كه واقع در نجف اشرف است در شب دوم ماه ربيع الاول اين سال 1317 هجرى كه موافق با شب سهشنبه است آن زن مبتلى بصداع شديدى شد چون صبح نمود روشنى از هر دو چشمش رفته و نور چشمش گرفته شد بهنحوىكه هيچچيز را نمىديد پس مرا از اين كيفيت خبر نمودند من به شوهرش كه ملا امين باشد گفتم او را شبانه بروضهء حضرت مرتضى على ببر و آن حضرت را پيش خداوند شفيع قرار بده و واسطه نما او را بين اين زن و بين خداوند شايد بارىتعالى ببركت آن جناب به اين زن شفا كرامت فرمايد و در آن شب كه شب چهارشنبه بود مسامحه نموده و نرفتهاند در روضهء مطهره بواسطه كثرت درد و المى كه آن زن داشت پس در آن شب آن زن قدرى وجع چشمش تخفيف پيدا كرده و خوابيد پس در خواب ديد كه شوهرش ملا امين با زنى ديگر كه اسم او زينب است گويا آنها را اعانت مىنمايد و در رفتن به زيارت حضرت امير المؤمنين و چون مىرفتهاند بروضهء منوره